حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

440

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

نداشت بلكه مشتى هنگامه جو و غارتگر گاهى بربنهء مغول ميزدند و غنيمتى بچنگ مىآوردند فقط در سمرقند شورشيان در اوايل سال 619 پل جيحون را خراب كردند و راه ارتباط شهر را با خارج قطع نمودند امّا همين كه جغتاى به آن شهر آمد و شورشيان را مقهور نمود پل جيحون را نيز بار ديگر ساخت و ارتباط بين دو ساحل شط برقرار گرديد . مراجعت چنگيز بمغولستان در 619 بعد از فرار سلطان جلال الدّين بهند چنگيز خان اوگتاى را بغزنين فرستاد و با اينكه مردم قبول ايلى كرده بودند گويا بر اثر طغيانى جميع ايشانرا بصحرا كوچ داد و غير از پيشه‌وران همه را كشت و غزنه را ويران نموده قوتوقونويان را در آنجا گذاشت و خود از راه هرات برگشت ، چنگيز نيز مدّت سه ماه در حدود پيشاور و ولايت پنجاب در عقب بازماندگان لشكريان سيف الدّين اغراق ماند سپس از پيشاور بكابل و حدود جيحون آمد و پس از گذراندن تابستان را در حدود باميان در پائيز از آن شط گذشت و بسمرقند آمد و علّت اين مراجعت شورشى بود كه در چين شمالى و تبت بظهور رسيده و حضور چنگيز را ايجاب مىكرده است . در مراجعت چنگيز به طرف جيحون پسر ديگر او جغتاى مأمور شد كه ولايت مكران و سند را مسخّر نمايد جغتاى هم مثل اوگتاى ولايات مزبور را غارت كرد و اين دو برادر نواحى غزنين و سند و كرمان و مكران را چنان ويران نمودند كه اگر جلال الدّين به اين نقاط برگردد جهت لشكريان او هيچ نوع وسيلهء معيشت و اسباب كار فراهم نباشد . بعد از ويران كردن ولايات فوق اوگتاى و جغتاى نيز راه ماوراء النّهر را پيش گرفته در زمستان 619 ببخارا رسيدند و آن فصل را در كنار رودخانهء زرافشان به شكار و استراحت گذراندند . چنگيز در اين تاريخ پسر ديگر خود جوجى را نيز كه در دشت قبچاق بود بحضور طلبيد و غرض چنگيز اين بود كه در كنار سيحون با پسران به شكار جرگه بپردازد و ضمنا با ايشان در باب مصالح ممالكى كه مسخّر شده بود صحبت